داستان کوتاه تاریخی در زم

1 دقیقه


697
795 اشتراک, 697 امتیاز

داستان کوتاه تاریخی

در زمان قاجار بیماری وبا در ایران پیدا شد در تبریز جان بسیاری را گرفت روحانیون و علمای تبریز در کوچه ها فرش گستردند و نذرها کرده و روضه‌ خوانی‌ها بر پا کردند یکروز پسر آیت‌الله تبریزی را سوار الاغ کرده و در کوچه‌ها چرخاندند تا مردم دست و دامنش را ببوسند و به وبا گرفتار نشوند

ولی پسر آیت‌الله نیز وبا گرفت و مُرد مردم بجای اینکه به اشتباهشان پی ببرند و شک کنند گفتند «آقا بلا را به تن فرزند خود پذیرفت تا ما را نجات دهد»
و بر باورشان به او صدها بار افزوده شد »


این مطلب رو دوست داشتی؟ برای دوستانتم بفرست:)

697
795 اشتراک, 697 امتیاز

واکنش شما با دیدن این مطلب چی بود؟

گریه گریه
0
گریه
جذاب جذاب
0
جذاب
لعنتی لعنتی
0
لعنتی
بیزار بیزار
0
بیزار
باحال باحال
0
باحال
پسند پسند
0
پسند
عشق عشق
0
عشق
پیروزی پیروزی
0
پیروزی
ماذا فازا ماذا فازا
0
ماذا فازا

یک دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

https://tanzkadeh.ir